هیماهیما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

دخترم هدیه زیبای خدا

خدارو شکر

سلام دختر نازو قشنگم.امروز صبح مصادف با 23 مرداد ماه 93 ،من و تو بابایی رفتیم سونو.و من و بابایی  دختر قشنگمونو دیدیم که بزرگترشده و سلامت و سرحال داره تکون میخوره.کلی ذوق کردیم و خدارو شکر کردیم بابت این هدیه قشنگش. امروز اولین روز هفته 27  بارداریمه و من خیلی خیلی خوشحالم که روز به روز دیدن و در آغوش گرفتنت نزدیکتر میشم.انشالا بسلامتی بدنیا بیای و تورو تو بغل بگیرم.آمین....   ...
23 مرداد 1393

نیایش

فرشته کوچولوی من  تو هنوز پیش خدایی و خیلی خیلی به اون نزدیکی. واسه سلامتی و شادی همه بچه ها و خودت و واسه همه پدرومادرها و مامان و بابای خودت خیلی خیلی دعا کن. از خدا بخواه تا همه بچه ها سالم و سلامت به آغوش مامان و باباهاشون بیان و خدا همتونو سالم و صالح واسه مامان و باباها نگه داره.دختر نازنینم واسه همه مامان و باباها دعا کن تا بتونن فرزندانی خوب و صالح تربیت کنن. واسه همه مامان وباباهایی دعاکن که دلشون یه فرشته کوچولو متل تو میخواد تاخدا هرچه زودتر نصیبشون کنه. واسه خودت و من و بابایی هم خیلی خیلی دعاکن.....   ...
19 مرداد 1393

تقدیم به دخترم

تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی و بهترین غزل توی دفترم باشی تو آمدی که بخندی ، خدا به من خندید و استخاره زدم ، گفت مال من باشی خدا کند که ببینم عروس گلهایی  خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی خدا کند که پر از عشق مادرت باشی خدا کند که پر از مهر مادرت باشی همیشه کاش که یک سمت ، پدرت باشد تو هم بخندی و در سمت دیگرم باشی  تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود تو دست کوچک باران باورم باشی  بیا که روی لبت باغ یاس می رقصد بیا گلم که خدا خواست دخترم باشی تو آمدی و خدا خواست از همان اول تمام دلخوشی روز آخرم باشی ...
18 مرداد 1393

مسافرت

دخترکوچولوی قشنگم دوروز مونده به عید فطر من با مامانی و دایی حامد اینا رفتیم سبزوار. بابایی نتونست بخاطر کارش بیاد . بعداز ظهر چهارشنبه هم باهم رفتیم مشهد.من و تو و مامانی با خاله زهره و نیلوفر. صبح پنج شنبه یعنی نهم مرداد نود و سه من و تو با خاله زهره مهربون رفتیم حرم. گل من این دومین باری بود که همراه تو به حرم میرفتم.اونجا واسه تو و همه بچه ها و مامان باباهایی که منتظر یه فرشته کوچولون خیلی دعا کردم. انشالا خدا قبول کنه و تو و همه نی نی ها سالم و سلامت بیاید تو بغل ماماناتون    این مسافرت هم همراه تو خیلی خوش گذشت و جای بابایی مهربونت خیلی خالی بود. ببخشید اگه تو راه اذیت شدی و لی بجاش رفتیم زیارت. راستی تو این س...
18 مرداد 1393
1